شاید شما هم دیده باشید آدمهایی را که بود و نبودشان فرقی ندارد. در جمع باشد یا نباشد، در کلاس باشد یا نباشد، در مسجد باشد یا نباشد، چه یک روز و چه ۵۰ سال.
منظورم آدمهای مفید ولی تودار نیست. منظورم ویژگی های روانی آدمها نیست. چون اساسا آدمها را با ویژگی های ذاتی اش نمیسنجند.
منظورم آدمهایی است که شاید خیلی هم سر و صدا داشته باشند، حتی خیلی هم جلوی پایشان بایستند و تا کمر خم شوند و ... ولی فایده ای ندارند، نه دست به خیر دارند نه گرهی باز میکنند...
ولی سید مصطفی بود و حس میشد که هست؛ علم او را در کتابهایش میشود دید. اگر میماند به قول پدرش امیدها به او بود.
کسی که در آن سن چندین جلد تفسیر قرآن نوشت و هنوز تفسیر سوره بقره تمام نشده بود.
کسی که اجتهادش قطعی بود و ...
ولی من با حیاتش کاری ندارم.بعضی ها بود و نبودشان فرقی ندارد، ولی نه اینکه بود و نبودشان بی خاصیت باشد، این گروه وقتی که نیستند هم انگار که هستند. انگار دست غیبیشان کارها را پیش میبرد. مثل سید مصطفی خمینی ره.
فوت مشکوک او آتشهای زیر خاکستر را شعلهور کرد. آتش کینه دشمنان امام خمینی ره با نوشتن مقاله در روزنامه کیهان آن موقع و آتش غیرت امت خمینی که خونشان به جوش آمد از توهین به امامشان.
این شد که امام راحل از این حادثه به عنوان لطف خفیه الهی یاد کردند. سید مصطفای شهید اگر میماند کتابها مینوشت و درسها میداد ولی رفتن او آتش انقلاب را شعلهورتر کرد و سرنگون کردن حکومت شاه سید مصطفیهای زیادی به ایران بخشید. دانشمندانی که تحت پرچم حکومت الله در ایران آزادانه از دین خدا دفاع میکنند و خار چشم طاغوت شدهاند.